تبليغاتX
قصه سيب و آدم
خدا من را دوست دارد

 

سیبارو گذاشتیم رفتیم

 

کربلایی شدمااا

تنهایی رفتم...آقا انقده تحویلم گرفت که نگووو....کلی شرمنده کردن

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط مریم  | 

میخواد منو ببره بهشت...میدونم...

    خیلی بد بودم

به حرفش گوش نکردم و از درختی که منع کرده بود سیب چیدم...

     زیاده روی هم کردم...الان کلی از اون سیبا دارم

حالا تا نخوردمشون به بهونه های مختلف داره اونارو ازم میگیره   ...

 

ممنونم

 


الهم عجل لولیک الفرج

یا علی               

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط مریم  | 

 

دستش را برای قنوت بالا آورد...

 به بالا نگاه کرد...ناگهان

    فقط گوشه ی سقف اتاقش را دید

 


یا علی مدد

 

الهم عجل لولیک الفرج

الهی آمین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت   توسط مریم  | 

 

«ان الحســین مصــباح الهدی و ســـفینة النجاة»

السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار...

« فتلقي ادم من ربه كلمات.»

حضرت آدم صفي الله اسماء مقدسه پيغمبر (ص) و ائمه هدي(ع) را بر ساق عرش ديد،پس جبرئيل او را تلقين نمود.آدم گفت:

 

«يا حميد بحق محمد يا عالي بحق علي يا فاطر بحق فاطمة يا محسن بحق الحسن و الحسين و منك الاحسان.فلما ذكرالحسين(ع) سالت دموعه وانكسر قلبه.»

 

چون آدم به نام مبارك حسين(ع) رسيد و او را ذكر كرداشك از ديده ي او فرو ريخت و دل مباركش خاشع و شكسته شد و گفت:

اي جبرئيل سبب چيست كه هر گاه اسم پنجمين را كه حسين باشد ياد مي كنم دل من مي شكند و اشك از ديده ي من جاري مي شود؟جبرئيل (ع) گفت:

 

اي ابوالبشر،اين فرزند تو به مصيبتي مصيبت زده مي شود كه در نزد آنان مصيبت ها كوچك باشد...

 

آدم گفت: آن مصيبت چيست؟ جبرئيل با شروع در ذكر مصيبت حسين(ع) مثل شخص مصيبت زده گفت:

« يا ادم،يقتل عطشانا غريبا وحيدا فريدا ليس له ناصر ولا معين»

 

اي آدم،اين فرزند تو حسين،كشته مي شود در حالي كه تشنه و غريب و يكه و تنها بوده باشد.

آن حضرت در وقت شهادتبه انواع بلا ها و اذيت ها گرفتار بودند وليكن در اين وحي ابتداء به عطش آن حضرت اشاره شده است به جهت آنكه از همه عظيم تر و شديد تر بوده است،چنانچه از اين جمله ظاهر مي شود، بعد از آن ذكر غريبي آن حضرت را نموده است با چندين مبالغه و تاكيد، به جهت آنكه غريبي آن حضرت از همه عظيم تر بوده،چرا كه هيچ غريبي را نديده و نشنيده ايم كه مبتلا به چند هزار بلا سبوده باشد و مع ذالك به جاي رحم،چندين هزار زخم از تير و نيزه و شمشير بر او بزنند.

 

اگر ببيني آدم او را در حالي كه مي گويد«واعطشاه» داد از تشنگي «واقلة ناصراه» فرياد از بي كسي و بي ياوري و كار او به جايي رسد كه تشنگي حايل شود ميان او و ميان آسمان مثل دود.

 

آه آه ،پس هيچ كس او را به هيچ قسم جواب ندهد و به فرياد نرسد مگر به شمشير هاي قوم اشرار و شربت مرگ هاي نا گوار..

بله...چنين بود بلكه بد تر.

  اي آدم بعد از آنكه آن حضرت را شهيد نمودند و غارت كردند خيمه ها و اسباب ايشان را،سر مبارك آن حضرت و سر هاي اصحاب آن حضرت را بر سر نيزه ها نصب خواهند كرد و به شهر و ديار خواهند گردانيد و با آن سر ها اسير خواهند نمود زنان و عيال او را،چنين گذشته در علم خداوند منان.

«فبكي آدم و جبرئيل بكاء الثكلي.»

پس گريست آدم (ع) و جبرئيل مثل زني كه بچه اش مرده.

 

« انا لله و انا اليه راجعون و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت   توسط مریم  | 

 

تجلی گه خود کرد خدا دیده ی ما را

در این دیده در آیید و ببینید خدا را

خدا در دل سودازدگان است ٬بجویید

مجویید زمین را و مپویید سما را

بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم

اگر دوست پسندید ٬پسندیم بلا را

طبیبان خداییم و به هر درد دواییم

به جایی که بود درد ٬فرستیم دوا را

ببندید در مرگ و ز مردن مگریزید

که ما باز نمودیم در دار شفا را

حجاب رخ مقصود ٬من و ما و شمایید

شمایید ببینید من و ما و شما را

 



امام صادق (ع) به یکی از یاران خود فرمود:

   چنان از خدا خوف داشته باش که گویی او را می بینی٬پس اگر تو او را نمی بینی٬او تو را می بیند.اگر فکر کنی او تو را نمی بیند٬کفر ورزیده ای و اگر بدانی که او تو را می بیند و در عین حال در مقابل او گناه می کنی٬او را خوارترین بینندگان به خود قرار داده ای!

 


سلام...

اینجارو نگا چه خاکی گرفته .....

اول از همه بگم که چقدر خجالت کشیدم که برای عید غدیر آپ نکردم...

ببخشید که تو این مدت مهمون نواز خوبی نبودم ...دعا کنید این امتحانا با خوبی و خوشی تموم شه جبران می کنم...

التماس دعا

یا علی مدد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت   توسط مریم  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط مریم  | 

آنچه گذشت..

خدا گفت برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد ؛ زمینی آکنده از شر و خیر،آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب ؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شدتو باز خواهی گشت وگرنه ...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت.انسان نمی توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وا مانده بود.می ترسید و مردد بود.
و آنوقت خدا چیزی به انسان داد . چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه وا داشت.
انسان دست هایش را گشود و خدا به او «اختیار» داد.
خدا گفت:حال انتخاب کن.زیرا که تو برا ی انتخاب کردن آفریده شدی . برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش  به گزیدن توست.

عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد٬تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوری را . و این آغاز انسان بود...

 


از کتاب پیامبری از کنار خانه ما رد شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت   توسط مریم  | 



از بهشت که بیرون آمد ،دارایی اش فقط یک سیب بود .سیبی که به وسوسه آن را چیده بود .و
مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند :تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می

خواهد،پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا گفت:برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛زمینی

آکنده از شر و خیر ،آکنده از حق و باطل،از خطا و از صواب؛و اگر خیر و حق و صواب

پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه... .....



سلام دوستان از حضورتون بسیار ممنون ...ببخشید که دیر بروز می کنم و نمی تونم به وبلاگ های زیباتون سر بزنم...البته مطالب رو می خونم فقط فرصت نمی کنم خسته نباشید بگم و نظرم رو بزارم ...مدتی سرم شلوغه و امکانش نیست که زیاد رو نت باشم ....التماس دعا...موفق باشید...یا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت   توسط مریم  | 

سلام..

  عیدتون مبارک

 

 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت   توسط مریم  | 

 

 

دوست نزدیک تر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم٬با که توان گفت که دوست

در کنار من و من مهجورم

 

سعدی شیرازی

 

طاعات و عباداتتون قبول باشه.....التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت   توسط مریم  |